آدرس جدید من
به نام خدا

سلام


چند وقتی با خودم هم قهر کرده بودم گویا! اما کوچ کرده ام به آدرس جدید، و شاید این هجرت سر آغازی نو باشد...


همین

شاید روزی بنده ی خدا

+نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1391ساعت20:1توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
فهم کردم نوشته ی خود را...

به نام خدا

سلام

خیلی وقت پیش ها نوشته بودم این مطلب رو، روزهای اول که "للحق" راه افتاد گذاشتمش اینجا ولی امروز می فهممش...

برام دعا کنید.

(شاید روزی بنده ی خدا)



و محبت

ميدانم که جهانت وادي امتحان است و مي دانم که سخت ترين وادي اين امتحان، محبت است. ولغزنده ترين وادي محبت؛ محبت به غير خودت. خداوندا! از اين بنده حقير و گناه کارت اين خواهش را بپذير و اين بيچاره را به محبت غير خودت امتحان مكن كه بسيار از اين وادي وحشتناك مي ترسد. مهربانا آنقدر اين بنده ات دلتنگ شده كه هواي رفتن به سرش زده، بيا و حاجتش را بده. بيا و براي هميشه ببربش كه سخت دلتنگ رفتن است

+نوشته شده در چهارم اسفند 1389ساعت17:38توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
نگاهی به مبارزات نرم، نیمه سخت و سخت با انقلاب اسلامی (3)

به نام خدا

سلام


با یاد از بزرگانی که در راه انقلاب، ترور شدند این نگاره را پی می گیریم.

در قسمت های قبل به بعضی از راهکارهای شیاطین در جهت مبارزه با انقلاب اسلامی پرداختیم، اکنون ادامه می دهیم.


قسمت اول را در اینجا بخوانید.

قسمت دوم را در اینجا بخوانید.


و اما بعد...

 

ادامه شماره 3 "مبارزه نرم با راهبرد نگاه به تربیت نسل آینده": در اینجا به مسحور کردن نسل جوان در برابر غرب اشاره شد که آن را به دو بخش 8 ساله تقسیم کردیم. در 8 ساله اول معروف به دوران سازندگی، این مسحور و مغلوب سازی، در برابر ظواهر تکنولوژیک و پیشرفت های صنعتی در غرب صورت گرفت، به طوری که این باور در کودکان و نوجوانان آن دوران شکل بگیرد که هیچ گاه توانایی رسیدن به چنین بلندایی را ندارند و هیچ گاه به چنین علومی دست نخواهند یافت. این باور سازی مشابه باور سازی های زمان حکومت پهلویست که می گفتند ایرانی فقط به درد آفتابه سازی می خورد...!

در 8 ساله دوم علاوه بر راهکار دوران اصلاحات، به علت بلوغ فکری بیشتر نسل جوان و فهم مفاهیمی چون آزادای، عدالت و ... سعی در مسحور کردن جوانان ما در برابر آزادی و عدالت از نوع غربی آن کردند. در این بازه زمانی، از غفلت و تغافل موجود در بدنه نظام استفاده شد و زمانی که جوانان رشد کرده در انقلاب که دوران وقوع انقلاب را درک نکرده و با جنگ انس زیادی نداشتند و نیاز اساسی به مفهوم سازی و جهان بینی سازی داشتند، مفهوم آزادی را به مفهوم پستِ غربی آن فروکاستند و جوانان را که ذاتاً دارای نیروی بسیاری برای مبارزه در راه رسیدن به هدف هستند، به سوی چنین اهداف پستی سوق دادند تا هم آنها را از آرمانهای انقلاب دور کنند و هم در جامعه نگاه دنیوی را جایگزین نگاه دینی کنند.


4. مبارزه نرم در مواجهه با بازگشت به آرمانها: با آغاز دولت نهم، با همه کاستی ها و اشتباهاتی که در این دولت به مانند دولتهای قبلی دیده می شد، تفاوت مهم باور داشتن انقلاب و اسلام مبارز و حامی مستضعفین، توسط رئیس این دولت بود. بحثی که اینجا مطرح است، همین باور است، گاهاً دیده می شود که به علت اشتباهات موجود در این دولت، کار آنها در همان جهت کار دولتهای قبلی نتیجه می دهد اما نکته قابل تأمل آن است که این دولت مخالف چنین اعمالیست و سعی در بازگرداندن حس "ما می توانیم" به میان تمام بدنه جامعه و آشنا کردن دوباره ملت با آزادی و عدالت حقیقی دارد که این باور، باوریست که برای غرب خطر زاست، چه رئیس دولت نهم و دهم موفق به بازگرداندن این روح به بدنه جامعه بشود و چه موفق به چنین کاری نشود، چیزی که برای غرب خطرناک است، داشتن چنین روحیه ای برای یک رئیس جمهور است. به همین علت است که در این دوران فاز جدیدی از مبارزات که بخش عمده آن مبارزات رسانه ای جهت ناکارآمد نشان دادن دولت و به تبع آن حکومت بود. در این راستا سعی در بزرگ نشان دادن نارسانایی هایی شد که در دولتهای قبل نیز به وفور یافت می شد و به طور کلی از ضعف سسیتم بروکراسی در ایران ناشی می شود. علاوه بر آن سعی در مداخلات اقتصادی در امور داخلی ایران شد که بتوان با اخلال ایجاد کردن در نظام اقتصادی جامعه، امید مردم را به این دولت و به تبع آن حکومت، کم کنند.

جهت نیل به این هدف و ناکارآمد جلوه دادن دولت و نابسامان نشان دادن امور کشور، استفاده از افرادی که در بند 2.الف به آنها اشاره شد، بسیار موثر بود. افرادی که در دولتهای قبلی از افراد متنفذ و صاحب نظر بودند، در برهه های خاصی و به صورت دوره ای علیه کارهای دولت نظر داده و امور مملکت را سیاه و نابسامان جلوه دادند و به این صورت سعی در بسط ناامیدی در بدنه جامعه داشتند. اما اشتباه استراتژیک این افراد آن بود که نفوذ کلام خود را در توده مردم، بیش از آنکه هست، می پنداشتند...


ادامه دارد...


یا حق


(شاید روزی بنده ی خدا)

+نوشته شده در چهارم دی 1389ساعت19:32توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
مقصد خورشید و شام تار
به نام خدا


سلام



هیچ دلی عاشق و دچار مبادا

عاقبت چشم، انتظار مبادا


می روی و ابرها به گریه که برگرد!

چشم خداوند اشک بار مبادا


تشنه لبی مست رفته است به میدان

این خبر سرخ ناگوار مبادا!


تشنه لبی مست رفته است به میدان

آینه با سنگ در کنار مبادا


تشنه لبی مست رفته است به میدان

وعده دیدار بر مزار مبادا


تشنه لبی مست رفته است به میدان

تشنه لب مست بی قرار مبادا


شیهه اسبی شنیده می شود از دور

شیهه اسبی که بی سوار مبادا


این طرف آهو دوید، آن طرف آهو

دشت در اندیشه شکار مبادا


وسعت دشت است و وحشت رم اسبان

غنچه سرخی به رهگذار مبادا


زندگی سبز و مرگ سرخ مبارک

دشت پر از لاله بی بهار مبادا


عالم کثرت گشوده راه به وحدت

هیچ به جز آفریدگار مبادا!



(فاضل نظری)

سه گانه - اقلیت





(شاید روزی بنده ی خدا)

+نوشته شده در بیست و نهم آذر 1389ساعت6:16توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
نگاهی به مبارزات نرم، نیمه سخت و سخت با انقلاب اسلامی (2)

به نام خدا

سلام

در ابتدا باز هم یاد اساتید و علمای شهید در راه انقلاب اسلامی به ویژه دکتر شهریاری را گرامی می داریم.

قسمت اول را در اینجا بخوانید

و اما بعد...

در قسمت قبل، جهت بررسی تاکتیک های مبارزه با جمهوری اسلامی چند مورد را بررسی کردیم، از آنها به تاکتیک "مبارزه نرم جهت جلوگیری از تشکیل جبهه یک پارچه مقاومت" و نیز "مبارزه نرم + مبارزه نیمه سخت + مبارزه سخت" اشاره کردیم که این موارد به فراخور تقدم و تأخر تاریخی مطرح شده است. در ادامه این بحث، به بررسی مبارزه نیمه سخت در مرحله دوم مبارزه می پردازیم.

      2.ب) در این مرحله برای مبارزه نیمه سخت دست به ترور افرادی زدند که در راه پیش برد انقلاب و دلبسته کردن مستضعفین به انقلاب موثر بودند. به علت اینکه به تازگی انقلاب به پیروزی رسیده بود، تمام بار بر عهده روحانیون بود و تمام کار توسط آنان صورت می گرفت. وظیفه اصلی روحانیون متعهد در آن زمان، تبیین مبانی انقلاب برای عموم به ویژه قشرهای خاص مانند دانشجویان بود و وظیفه دیگر آنان تدوین مبانی و اجزای حکومتی همچنین تثبیت این بخشها به جهت تثبیت کلیت انقلاب؛ بود. در این مرحله فرزندان شیطان جهت جلوگیری از این دو فرایند اساسی، دست به ترور افراد زدند که گاه این ترور ها به صورت فیزیکی و گاه به صورت ترور شخصیت بود. از آن جمله می توان به شهیدان مطهری و بهشتی نام برد. جالب توجه آن است که با تمام تلاشی که برای ترور شخصیت شهید بهشتی کردند، اما در نهایت با ایستادگی آن بزرگوار، مجبور به حذف فیزیکی وی شدند. [1]

      2.پ) برای مبارزه سخت مشاهده نمودیم که در یک تلاش طولانی مدت، یک جنگ جهانی 10 ساله را به انقلاب نوپای اسلامی تحمیل نمودند. اصطلاح "جنگ جهانی" را از آن جهت بیان نمودم که اکثر کشورهای جهان که دارای حکومتی مرکزی و ثبات نسبی داخلی بودند، در این جنگ، چه از لحاظ مالی، چه از لحاظ تجهیزاتی و چه نیروی انسانی، دخیل بودند! عبارت "10 ساله" را هم به پیروی از حاج سعید قاسمی بیان نمودم، زیرا که در قائله ترکمن ها و کردها نیز همان نیروهای داخلی و خارجی دخیل بودن. علاوه بر اینها حرکاتی چون واقعه طبس، کودتای نوژه و ... نیز در بحث مبارزات سخت مطرح می شود.


3. مبارزه نرم با راهبرد نگاه به تربیت نسل آینده: از سالهای پایانی جنگ (حدود سالهای 64-65) به بعد، نگاه راهبردی شیاطین، به تبعیت از امام خمینی، تبیین شد. آنها با الهام از جمله تاریخی امام در سال 42 که فرمودند: "سربازان آینده من امروز در گهواره ها هستند." سعی در جذب نیرو از کودکانِ در گهواره نمودند[2]. با حرکات فرهنگی حساب شده و برنامه ریزی شده، سعی در تربیت نسلی نمودند که شیفته ی غرب باشند و در برابر پیشرفت های غرب مسحور و مغلوب شده باشند. این تکنیک زمانی به کار گرفته شد که ایمان به شکست مبارزه سخت، در شیاطین، به وجود آمده بود. در این نگاه حرکت با آرامش و پرهیز از شتاب زدگی صورت می گرفت. البته امروزه همگان اذعان می کنند با این حجم بالای سرمایه گذاری و این حجم بالای نیروی انسانی که خرج چنین موضوعی شده است و با توجه به عدم سرمایه گذاری مالی و انسانی توسط انقلاب، در خلاف جهت این مبارزه، و نتیجه اندکی که آنان بعد از بیست و چند سال کسب کردند، باید این طرح را تا بدین جا شکست خورده دانست، اما در برابر آن هوشیار بود.

در جهت این حرکت تربیتی، از مهره هایی که در مرحله اول آنان را برای اهداف خود در بدنه نظام نفوذ دادند و یا آنان را از بدنه نظام جذب خود کردند، استفاده های بسیاری شد. در دوره 8 ساله سازندگی مکانیزم مسحور و مغلوب کردن در برابر پیشرفت های غرب به شدت پیگیری می شد که این موضوع در 8 ساله اصلاحات نیز ادامه داشت. علاوه بر آن در 8 ساله ی اصلاحات، به علت نزدیک شدن افرادی که در آن سالها در گهواره بودند؛ به بلوغ فکری، حرکت تکمیلی ای نیز صورت گرفت که عبارت بود از جایگزین کردن نگاه دنیوی به جای نگاه دینی. این مورد ادامه دارد...

ادامه دارد...

همین

(شاید روزی بنده ی خدا)


پ.ن.

1. عده ای در دسته بندی های خود ترور را جزو مبارزه سخت می دانند، اما نگارنده بر این اعتقاد است که ترور از مبارزات نیمه سخت است و علت آن را نیز این می دانم که هدف آن یک هدف کاملاً نرم است. هر چند در کل هدف همه ی انواع مبارزه، شکست انقلاب است، اما ترور یک نگاه بلند مدت دارد، در صورتی که جنگ راهبردی کوتاه مدت است. در ترور کردن هدف این است که انقلاب در زمانهای آینده از رسیدن به هدف باز بماند و در نتیجه همه از آن دلسرد شده و از آن روی برگردانند، که این نگاهی بلند مدت است، اما در جنگ هدف آن است که در زمانی مشخص انقلاب سرنگون شده و ورق به نفع آغازگر جنگ برگردد.

2. این بار دیگر ضعف ما را در تبیین و به کارگیری حرفهای اماممان نشان می دهد و استفاده حداکثری آنان از حکمتهای بزرگان ما!

+نوشته شده در بیست و دوم آذر 1389ساعت17:32توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
نگاهی به مبارزات نرم، نیمه سخت و سخت با انقلاب اسلامی (1)

به نام خدا

سلام

به تازگی ترورهایی با هدف مبارزه نیمه سخت با جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است که لازم می دانم نگاهی پیرامون این مطلب داشته باشم.

در مبارزه جهانی با حرکت اسلام خواهی و آزادی خواهی حقیقی که در خط اول آن جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است تا به حال چند تاکتیک عمده به کار گرفته شده است که هر کدام نیز چند مرحله داشته اند، آنها را به فراخور تقدم و تأخر تاریخی مورد بررسی قرار می دهیم.

1. مبارزه نرم جهت جلوگیری از تشکیل جبهه یک پارچه مقاومت: شکی در آن نیست که پیش از سقوط رژیم پهلوی و نظام شاهنشاهی در ایران، جبهه هایی از مقاومت به صورت جزیره هایی پراکنده در بعضی نقاط جهان، شکل گرفته بود و اما با توجه اسناد و روایات، از سنت های محتوم تاریخی، شکل گیری جبهه متحد و یکپارچه و مبارز شیعی در سرزمین ایران بود و این مطلبی نبود که از چشمان تیز بین قدرتمندان و شیاطین مخفی بماند، لذا با تمرکز بر امور فرهنگی در ایران سعی در از بین بردن زمینه شکل گیری این جبهه داشتند. سرمایه گذاری های کلان برای ساخت کلیساها و تبلیغات آیین مسیحیت و بهاییت در ایران و دامن زدن  به فساد در میان جوانان در سالهای انتهایی رژیم پهلوی نشان هایی از تلاش در به انحراف کشیدن سربازان امام روح الله؛ که در سال 1342 به گفته خود وی در گهواره بوده و در نیمه دوم دهه 50 از مبارزین شده بودند، در این مرحله از مبارزه نرم می باشد.

2. مبارزه نرم + مبارزه نیمه سخت + مبارزه سخت: با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جبهه یک پارچه ی حمایت از مستضعفین و مبارزه با زورگویان و به وجود آمدن روزنه های امید در دل آزادی خواهان و اسلام خواهان، مبارزه ی شیاطین شکل جدیدی به خود گرفت.

      2.الف) در این مرحله برای مبارزه نرم، نیاز بود تا 2 کار اساسی صورت بگیرد، اول مهره هایی با ظواهر موجه ولی با تفکراتی متمایل به شرق و غرب در دل نظام نو پا نفوذ داده شوند به طوری که فردی مورد اطمینان در تمام سطوح گردند؛ دوم اینکه از میان افرادی که در راه تشکیل این جبهه تلاش بسیاری کرده اند و حد زیادی از اطمینان را به خود جلب کرده اند، آنهایی را که حب دنیا در آنها بیشتر است و احتمال فریفته شدن آنها می رود، شناسایی کرده و افرادی را به اطراف این مبارزین قدیمی فرستاد تا بتوان ذره ذره در آنها نفوذ کنند. هر دوی این موارد برای آن است که در لحظات کلیدی، بتوان از آنها به نفع براندازی نرم استفاده کرد. از این دست افراد می توان به افرادی چون بنی صدر، عطاءالله مهاجرانی، میر حسین موسوی و ... برای حالت اول و حسن علی منتظری برای حالت دوم نام برد. آیت الله منتظری که افتادن ایشان به دام افرادی چون مهدی هاشمی و در نهایت انحراف ایشان از همراهی با انقلابی که خود برای آن زحمت کشیده بود، از نمونه های بارز این مبارزه نرم بود که این بی بصیرتی، ریزش بزرگی را برای انقلاب به همراه داشت. ان شاء الله خداوند به حق خدماتش، از لغزشهایش بگذرد.

این مورد امروزه پس از فتنه سال 88 برای ما بسیار مشهود است و افراد زیادی را می توان در این دو گروه نام برد.

  

ادامه دارد....


یا حق

(شاید روزی بنده ی خدا)

+نوشته شده در نوزدهم آذر 1389ساعت20:33توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
برای آن دوستم که مدتهاست دلش گرفته و امروز باران آمد، در جایی که نامحرمان هم بودند

به نام خدا

سلام

مدتهاست نمی نویسم. هیچ، نه اینجا نه جای دیگر. انگار کور شده است، قلمم. اما این بار قصه متفاوت است. برای دوستی که جان می دارمش، بله درست خواندید، اشتباه ننوشتم همه می گویند "از جان دوستش می دارم" اما من نه، این طور نیست، بلکه "جان می دارمش" و خودش این را می داند و نیز می داند نه از چاپلوسی ست نه از نفعی دیگر، تنها برای اوست و لا غیر.

در وبلاگش پستهایی گذاشته است بدون عنوان که پذیرش آنها برای من سنگین آمده است، او که می دانم حرف برای زدن زیاد دارد، در این روزها، به مطالبی بی عنوان بسنده می کند و تنها نقل هایی می کند از بزرگانی و بزرگتر از بزرگان.

برای تو می گویم ای کسی که ردپایت در هر سوی من فراوان است، ای کسی که رد پای قلمت در قلمم و قلبم مشهود است. بارها از من ایراد گرفتی که در شرایط سخت، دلداری دادن و کمک کردن را بلد نیستم، اما تو خوب می دانی که در همین اوج نابلدی، هر چه می کنم از دل است.

پس این را می گویم که شاید کمکی باشد، اگر نبود بگذار به حساب نابلدیم.

ای صاحب ردپای قلم، تو را می آزمایند، سنگین تر از آنکه فکرش را کنی، اما نه بیش از توان تو، ابتلا دار مقایسه نیست، دار قرب است. هر که نزدیک تر، مبتلا تر. ابراهیم را به اسماعیل آزمودند، علی را به فاطمه، حسین را به علی اصغر و علی اکبر و حتی به زینب. خود را با امثال صاحب این بیان مقایسه نکن، سرخوشی ما از غربت ماست، تو که قریبی با قربا مقایسه می شوی.  برای تو اگر مقایسه ای هست، با اینهاست. نمی دانم چه می شود، نهایت این ابتلای تو به کجا می کشد، اما بدان که نتیجه اش، اگر بدانی، حسینی شدن است. پس حسینی بمان.


همین


(شاید روزی بنده ی خدا)

+نوشته شده در چهاردهم آذر 1389ساعت19:47توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
دیگر عادتمان شده است
به نام خدا

سلام


"دیگر عادتمان شده است، نبودنت."


این جمله را از دوستان عزیزم که پیوسته مطالبم را، چه در وبلاگ می آوردم و چه نمی آوردم، می خواند و نظر می داد، بهم گفت. منظورش واضح است. مدت زیادیست که ننوشته ام، آخرین باری که به طور جدی نوشته ام سوم تیر بود و مطلب: دو برداشت از دو بازه تاریخی و پس از آن چند کپی پیست و چند معرفی کتاب و آن هم برای خالی نبودن عریضه که مدتیست این را نیز ترک گفته ام.

به للحق که سر زدم و به نوشته های پیشین، دلم برای خودم تنگ شد، برای کسی که سعی می کرد (شاید روزی بنده ی خدا) شود، اما نشد و دور شد از خدا. از روزی که پا گذاشتم به این دیار قریب و غریب مصیبتهای بزرگی گریبانم را گرفت و دریافتم که الحق اینجا دار ابتلاست. درگیری زیاد بود تا مشکلات اطرافیانم هم به آنها اضافه شد و با دیدن مصیبت های آنان تصمیم گیری برایم آسان شد و باری را که نمی دانستم آیا باید بر دوش بکشم یا نه، به راحتی وا نهادم و راه درست را در این دیدم و ان شاءالله خدا نیز خیرم را در این وادی قرار دهد، وادی پر خطر و پر فراز و نشیب و سختیست، اما با کریمان کارها دشوار نیست...

در این مسیر جدید باید به دنبال همراهانی می گشتم یکی که پر باشد برای اوج گرفتن و  دیگر پایی باشد برای پیمودن، پس در هر مسیر خدا کسی را بر سر راهم قرار داد و این اگر بشود و مقبول افتد، شاید بیشتر از اینها به للحق سر بزنم و شاید بیشتر در این فضایی که استکبار جهانی برایم مهیا کرده است، جولان دهم، تا ببینیم در این بازی، شیب زمین به کدامین جهت است و باد برای که می وزد.

ان شاءالله دو هفته دیگر عازم زیارت شمس الشموس هستم همراه با دانش آموزانم، در حال چرخ زدن در للحق بودم که مطلب "از شهری به شهری" را دیدم و حسرتم دو چندان شد که آیا بعد از این مصیبتهایی که در این دوران دیدم و دلم به سیاهی میل کرد، آیا باز هم او مرا می پذیرد؟ آیا باز هم می توانم همان گونه به او نگاه کنم و همان گونه دلم برایش بتپد.

کاش مثل مجید ها بودی و ایمانی از این جنس می داشتی. حیف که از سنگ هم کمتری و این حرفها در تو اثری ندارد. سه سال پیش از داعی انا الحق شدن حرف زدی؛ اما کو؟ تو حتی دیگر خودت هم نیستی، باید دوباره دعای اول للحق را دوره کنی و هر روز تکرار کنی، باید خدا کاری کند. او باید ببخشد و در گذرد.


شاید باز هم باز گردم، تا اینجا دوره ای کردم، شاید باز هم به روز شوم، نمی دانم باز هم می توانم مرتب فکر کنم و مرتب بنویسم یا نه؟ ذهنم هم مانند این نوشته اخیر در گذشته و حال در رفت و آمد است و هیچگونه نظمی برای نوشتن، نمی پذیرد.


همین

(شاید روزی بنده ی خدا)


+نوشته شده در هفتم آبان 1389ساعت21:19توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
دوستم كتاب(27)
به نام خدا

سلام

جماعت داشت ساکت و مصمم راه می رفت که شاهنشاه از جگر نعره زدند: " مرگ بر خاندان جلیل پهلوی، مرگ بر رضا شاه فقید، مرگ بر اعلی حضرت همایونی، مرگ بر ولیعهد محبوب، مرگ بر فرحناز، مرگ بر آن کوچولوئه، علی رضا، مرگ بر هویدا، مرگ بر سرآشپز، مرگ بر راننده، مرگ بر..."

جماعت به هر سختی که بود، اعلی حضرت را به کنار خیابان کشاند و اظهارنظرها شروع شد:
- معلوم است از زندانی های قدیمی است.
- بله و الّا این طور جوش نمی زد.
- یک لیوان آب بیاورید، دست و رویش را بشویید...

....

شاهنشاه گفتند: "شورش ... شورش شده بود."
پروفسور هراسان به دور و بر نگاه کرد و گفت: " هیس س ... می خواهی ساواک ما را بگیرد؟"
ولی نیشخندی که زد، او را، به گمان اعلی حضرت، لو داد. پروفسور دست شاهنشاه را که پاک گیج و ویج شده بودند گرفت. هر دو راه افتادند رفتند تا به کوچه باریک و خلوتی رسیدند. پروفسور قالیچه را از داخل کیف در آورد. شاهنشاه کتشان را کندند و چهارلایش کردند؛ پروفسور قالیچه را جمع و جور کرد و گفت: " خیر، این جور با یک لا پیراهن، می چایی. بر گرد برویم ژاکتی چیزی بخر، تن بکن."
به خیابان برگشتند و شاهنشاه ژاکتی کت و کلفت خریدند و همان جا تن کردند، پروفسور داشتند به کوچه بر می گشتند که چشمتان روز بد نبیند، همان زنک چاق و چله تو آپارتمان را دیدند که داشت زنبیل به دست از رو به رو می آمد و خودش را پیچ و تاب می داد و مثل ملکه زیبایی عشوه می فروخت و به چپ و راست با تکبر نظر می انداخت. نگاهشان به هم دیگر افتاد و تا زنک آمد به خود بجنبد، شاهنشاه و پروفسور زدند به چاک. گریختند داخل کوچه پس کوچه ها، جای خلوت گیر آوردند و ایستادند. هر دو نفس نفس می زدند و قلبهایشان گرومپ گرومپ در سینه می تپید. پروفسور گفت: "خدا را... صد هزار بار... شکر، اگر گیرش افتاده بودیم...بجنب، زود..."
پروفسور قالیچه را پهن کرد. شاهنشاه کتشان را چهارلا روی قوچ انداختند و نشستند. پروفسور دانه هوم را ته قالیچه گذاشت و از بس دستپاچه بود نمی توانست فندک را روشن کند. بالاخره فندک روشن شد و هوم شروع به سوختن کرد. پروفسور پرید جلو قالیچه نشست، رشته نخ سبز رنگ را محکم کشید. قالیچه تازه داشت تکان تکان می خورد که سر و کله زنک از سر کوچه نمایان شد؛ جیغ زد:
- آی دزد ناموس
و خم شد پاره آجری از کنار کوچه برداشت. شاهنشاه چشم بستند و ساکشان را پشت سروکله خود گرفتند تا از اصابت پاره آجر مصون بمانند. همان وقت قالیچه به هوا بلند شد.
پروفسور با خوشحالی خندید و گفت: " جستیم، خدا را شکر که جستیم. از حالا به بعد دیگر هیچ کسی با هیچ وسیله ای نمی تواند ببیندمان، چون در یک طیف دیگر از امواج انرژی قرار گرفته ایم... البته اگر خودم بخواهم می توانم موج را تغییر بدهم و دیده بشوم ولی الان اگر همه گنج های حضرت سلیمان را هم به من بدهند، حاضر نیستم دیده بشوم با آن مادر فولاد زره ایی که حالا هاج و واج مانده است..."
 زنک چاق و چله می خواست آجر را به طرف آن، به قول خودش، بخوبریده ها پرتاب کند که یک دفعه دید آن ها نشستند روی قالیچه ای و به هوا بلند شدند و... ناپدید شدند. زنک فقط هاج و واج نشد، بلکه خیلی هم ترسید. خیال کرد با جن رو به رو شده است، آجر از دستش افتاد و زنک، هراسان و دوان دوان از آن کوچه در رفت و یک راست رفت به سراغ شاگرد کودن و دست کج مغازه ی دو دهانه اش و همان روز با او ازدواج کرد و با این ترتیب لعن و نفرین ابدی هفت دختر ترشیده و پسر سرکار استوار و مادر شوهر روستایی خودش را به جان خرید. [مادر شوهر، بعد از سالها هنوز هم پروپاقرص معتقد است آن زنکه ی جادوگر با جادو و سحر، پسر مثل دسته گل او را از راه به در برده است و الّا دخترخاله اش که بود... و آن پسر مثل دسته گل هنوز هم اغلب اوقات، چون یادگاری دوست داشتنی از ایام کودکی، مفش آویزان است و در آپارتمانشان با صبوری ابلهانه ای اوقات تلخی ها و نق نق زدن های زن چاق و چله اش را تحمل می کند و دم دکان دو دهانه، برای مشتری هایش درد دل می کند و از آنها می پرسد: " راستی سوفیا لورن چه جور جنسی است؟ خوراکی است؟..." خانم می گوید که شباهت به سوفیا لورن می دهند ولی این دیگر چه جور چیزی ست؟... ای بدبخت من که فریب این دکان دو دهنه را خوردم و نفرین جماعتی به دنبالم است... سیگار می برید؟ بله پنیر هم گران شده، چقدر بدهم خدمتتان؟]
برگردیم به اصل مطلب، قالیچه بالا رفت، از بام آپارتمان ها گذشت و اوج گرفت. شاهنشاه کله کشیدند و با دقت به میدان نگاه کردند ببینند از....

این بود قسمتی از رمان "شاهنشاه در کوچه دل گشا" نوشته آقای محمد علی علومی. این کتاب را انتشارات سوره مهر چاپ کرده که چاپ دوم اون 8500 تومان قیمت داره و در 552 صفحه در سال 1388 چاپ شده. کتاب گرونیه ولی ارزشش رو داره. ان شاء الله چند نسخه در قالب کتابخانه در گردش اهدا خواهد شد که امیدوارم به دست شما هم برسه چون واقعاً رمانیه که می ارزه بخونینش.

پشت جلد کتاب می خونیم: " ...سال 1353، حزب واحد رستاخیز تشکیل شده و دیکتاتوری اوج گرفته است. شاهنشاه متوجه می شود که انگلستان قصد کودتا دارد، بنابراین با راهنمایی شخصی حیرت انگیز و با قالیچه ی جادو به کرمان می رود تا با لباس مبدّل و مانند شاه عباس، خود از نزدیک با مردم مرتبط شود و دشمنانش را شناسایی کند.
دیکتاتور در کرمان به میان طبقات و قشرهای پایین جامعه می رود و هیچ کس نمی داند که او شاهنشاه و بالاترین مقام در قدرت یک سویه است و به این ترتیب طنز موقعیت ایجاد می شود.
داستان در دو قلمرو، اساطیر، قصه ها و باورهای رایج در فرهنگ مردم و در عین حال در قلمرو واقعیت های تلخ و مسخ کننده اتفاق می افتد و از این زاویه و منظر، رئالیسم جادویی با بینش و بیان طنز محسوب می شود."

کتاب را که شروع کردم اولش گیج کننده بود ولی یواش یواش یاد کارتون آلیس در سرزمین عجایب افتادم. ما که هنوز قسمت نشده فیلم جدید آلیس رو ببینیم ولی کارتونش برای دوره ی بچگی ما بود. کارتونی بود که در کل زمان آن ما با تغییرات ناگهانی صحنه و اتفاقات و رفتار شخصیتها مواجه می شدیم. این تصویر سازی در کتاب " شاهنشاه در کوچه دل گشا" به زیبایی و گیرایی تمام وجود دارد و ما شاهد رمانی کاملاً تصویری هستیم، رمانی که تمام صحنه های آن جلوی چشم شماست.
به ذهنم رسید خوب بود این رمان را به صورت انیمیشن سینمایی در آورند و البته از گوگل کمک گرفتم و دیدم که بله مثل اینکه قصد دارند از روی آن سریالی برای صدا و سیما بسازند، اما به نظرم انیمیشن برای چنین کاری بهتر جواب می دهد. به هر حال اگر کسی دست رسی به آقای بهرام عظیمی دارد بد نیست این کتاب رو به ایشون اهدا کنه تا شاید یه جرقه ای تو ذهن ایشون بخوره. شاید.
کلاً کتاب رو به همه و همه توصیه می کنم، و البته از کتابهاییست که برای جوان تر ها و نوجوان ها هم مناسب است.

همین
+نوشته شده در دهم شهریور 1389ساعت18:16توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام
دوستم كتاب (26)

به نام خدا

سلام


 "روشنفكر جماعت درين ماجراها دماغش را بالا مي گيرد و دامانش را جمع مي كند كه " سفر حج؟ مگر جا قحط است؟" غافل از اين كه اين يك سنت است و سالي يك ميليون نفر را به يك جا مي خواند و به يك ادب وا مي دارد. و آخر بايد رفت و بود و ديد و شهادت داد كه از عهد ناصرخسرو و تا كنون چه ها فرق كرده يا نكرده..."

خسي در ميقات نوشته جلال آل احمد - انتشارات جامه دران - چاپ چهارم 1387 - 2100 تومان

سفرنامه حج نوشته جلال آل احمد. ساده ي ساده. عميق عميق.

همين

(شايد روزي بنده ي خدا)

پ.ن.

# مدتيست كتاب نخوان شده ام! مدتيست تنها به رسانه هاي بصري ژناه برده ام و شايد مصائب اخير نيز از همين باشد.
# مدتيست در مصائبي تاريك فرورفته ام. بايد برخاست و از نو حرفي ديگر زد و حزف نه تنها به زيان است...
+نوشته شده در ششم شهریور 1389ساعت22:18توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام

RSS