خلاصه رمان بیوتن نوشته رضا امیر خانی

  "اين کتاب توسط نشر علم منتشر شده پيشنهادم اينه که اگه وقت کرديد بخونيدش. همين"

ارميا شخصیت اصلی رمان ، جانباز است . تمام هم رزمان او در زمان جنگ شهيد شده اند.ارمیا از تمام خوشي هاي اين دنيا دل بريده است .  سه شنبه ها بر سر مزار آنها به خصوص ، سهراب که فکر می کند به جای او شهید شده است ، مي رود .

در مزار شهدا دختري به نام آرميتا را ملاقات مي كند.آرميتا آمريكايي ايراني الاصلي است كه به همراه يك شركت به ايران آمده است . آنها قرار است كارهاي عمراني در مزارشهدا انجام دهند . آن دو با هم قرار مي گذارند كه ارميا به آمريكا مهاجرت كند تا در انجا ازدواج كنند.

ارميا راهي آمريكا مي شود اما از همان بدو ورود تضادها وتفاوتهاي عميقي را بين دنياي خود با  آرميتا و همین طور فضای حاکم در آنجا حس می کند  . رابطه آرميتا با رييسش" خشي " به هيچ وجه براي ارميا قابل قبول نيست. آرميتا همچنين دوستي به نام سوزي دارد كه در ديسكو به عنوان رقاصه كار مي كند .اما گویا دست خوش تغييرات روحي می شود طوری که دست از كارش می كشدو به اصل انساني وايراني خود باز می گردد.

ارميا و آرميتا طبق قراری که باهم گذاشته اند عيد فطر ازدواج مي كنند . درست در همان شب سوزي خانه اش را ترك مي كند . ارميا بيش از ديگران نگران سوزي است و براي پيدا كردنش راه مي افتد . اما سوزي خود كشي مي كند و بنا به دلايل ومداركي ارميا متهم به قتل ودستگير مي شود .

ارميا در دادگاه پي به چهره واقعي خشي وشركتش مي برد.

حاج مهدي فرمانده سابق جنگ است كه حالا سر از خيابانهاي نيو يورك در آورده وراننده تاكسي است و به طور اتفاقي متوجه حضور ارميا در آمريكا شده است. حاج مهدي وآرميتا تلاش مي كنند تا وكيلي براي ارميا بيابند ولي موفق نمي شوند .

آرميتا سخت نگران است اما ارميا خود معتقد است كه :"من از خدا اينطوري شو خواسته بودم. جوري كه وحشي حرامي دوره ام كرده باشند وتك تنها باشم .مثل مولا(ع)"

مأخذ:

http://daricheh-karaj.blogfa.com/post-3.aspx

www.ermia.ir



+نوشته شده در نهم فروردین 1388ساعت18:21توسط شاید روزی بنده ی خدا | | Share/Bookmark | داغ کن - کلوب دات کام

RSS